مادر! مدتهاست هرشب خواب باسکوتی وهم انگیز

 

درگوشه اتاقم کز می کند و به چشمانم نمی آید.

 

بیا مادر همچون کودکی برایم زمزمه کن لالاییت را,

 

شاید خواب به آغوش چشمانم بیاید .دوباره.!

 

مادر,مدتهاست تشنگی برلبانم باصبوری به

 

انتظارنشسته است و سراب عریان برلیوان آب

 

نیشخندم میزند.

 

بیا مادر,همچون کودکی درداستانم ابرشو

 

,باران شو وببار.شاید جان به آغوش

 

لبهایم بیایید. دوباره.!